جمعبندی تحلیل رسمی ارائه شده از ریشههای حوادث پس از انتخابات را اینگونه میتوان بیان کرد: "جریان اصلاحطلبان با محوریت خاتمی، کروبی، موسوی و فرزندان هاشمی و کارگردانی مشارکت و مجاهدین انقلاب در ارتباط تنگاتنگ با دولتهای بیگانه قصد داشت با پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری و شکست محمود احمدینژاد، در واقع رهبری را شکست دهند و سپس نظام را تصاحب کند."
...اکنون که 200 روز از انتخابات سپری شده است و چهرههای شاخص جریان مذکور نظیر بهزاد نبوی، مصطفی تاجزاده، محسن میردامادی، عبدالله رمضانزاده و سعید حجاریان که نیروهای رادیکال و برنامهریز اصلاحطلبان به شمار میآمدند در بازداشتهای طولانی به سر بردند و از طریق دستگیری و بازجویی لایههایی پایینتر این گروهها سعی شد تا اهداف، ارتباطات و جزئیات توطئه مذکور که به انقلاب نرم یا کودتای مخملی موسوم شده است، کشف شودودر جدیدترین موج بازداشتی ها نیز دهها نفر به فهرست قبلی افزوده شده اند.
...یافتههای اطلاعاتی تاکنون در سخنان مسئولان مربوطه منتشر شده است که مهمترین آن، اظهارات اخیر وزیر اطلاعات میباشد که خبر از فعالیت 80 مؤسسه بیگانه در داخل کشور برای ایجاد ناآرامی است که تنها بودجه یکی از این 80 مؤسسه، یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار است.
...اکنون جای این پرسش از نهادهای متعدد اطلاعاتی کشور وجود دارد که پس از این مدت طولانی فعالیت و دستگیری گسترده که از ردههای اول مشارکت و مجاهدین انقلاب تا فرزند شهید بهشتی و مرتبطین با فرزندان هاشمی را دربر گرفت، چه شواهد و قرائن مستدل و محکمه پسندی درباره توطئه شرح داده شده در ابتدای نوشتار به دست آمده است؟ ارتباط جریان داخلی با خارج از کشور چگونه بوده است؟ پولها چگونه رد و بدل شده؟ اطلاعات و اسلحه به چه شکل به داخل منتقل شده و کل این برنامه براندازی توسط چه اشخاصی طراحی و اجرا شده است؟
و اگر پاسخ دادن به این پرسش دشوار است، آیا بهتر نیست به موازات نظریه نخست، فرضیه دیگری نیز مورد آزمون قرار گیرد؟
در نظریه دوم نیز این فرض که قدرتهای جهانی و در صدر آن ایالات متحده تمایل فراوانی برای فروپاشی نظام ایدئولوژیک و اسلامگرایانه جمهوری اسلامی و برقراری یک نظام سکولار با شاخصهای متعارف بینالمللی دارند، پذیرفته شده است، اما نظریه دوم به جای تمرکز بر روش اصلاحطلبانه و رقیق کردن تدریجی محتوای ایدئولوژیک نظام، راه نزدیکتری را مورد توجه قرار میدهد.
...در فرضیه دوم یعنی غلیظ کردن محتوی و رادیکال کردن رفتارهای جمهوری اسلامی به ویژه اگر در تعارض مستقیم با معیارهای بینالمللی و در برابر خواست اکثریت یا دستکم بخش قابل توجهی از جامعه قرار گیرد، عملاً سستی درونی و ضعف بیرونی نظام را درپی خواهد داشت و نتیجه این مسیر نیز به سقوط جمهوری اسلامی منجر خواهد شد و قرائن قابل اتکای آشکار یا پنهانی برای تأیید آن یافت نشده، نظریه دوم از شواهد موید متعددی دستکم در بخش اطلاعات آشکار و قابل دسترسی برای همگان برخوردار است و اگر نهادهای اطلاعاتی نظام که تا کنون همه توان خود را برای اثبات نظریه اول صرف کردهاند، اندک تلاشی برای بررسی فرضیه دوم صرف کنند، به احتمال فراوان با شواهد پنهان متعدد نیز مواجه خواهند شد.
روش دوم که یکی از تکنیکهای پیچیده سرویسهای اطلاعاتی غرب به ویژه CIA محسوب میشود، تا کنون در پروژههای متعددی نظیر فروپاشی یوگسلاوی، رومانی و برخی دیگر از کشورهای بلوک شرق به کار رفته و نقطه اوج آن را میتوان در پروژه آمریکا برای سقوط صدام پس از پایان جنگ ایران مشاهده کرد .
... هزینه کردن بیواهمه از تمامی ابزارهای کلیدی نظام از صداوسیما، شورای نگهبان و سپاه پاسداران گرفته تا جایگاه و اعتبار رهبر انقلاب که پیامدهای نامطلوب آن به تدریج در حال آشکار شدن است، هزینه سنگینی را تنها برای ادامه حضور یک فرد در مسئولیت خود به جا گذاشته است.
این روند به ویژه پس از انتخابات شدت یافته است و برخی کسانیکه نظام و رهبری این هزینههای سنگین را در دفاع از آنان متحمل شدهاند، اکنون خود را از معرکه کنار کشیده و نه تنها از هزینه کردن خود برای نظام و رهبری پرهیز میکنند، به صورت مستقیم یا از زبان نزدیکان خود، مشکلات فعلی را متوجه نظام و نه «خود» میدانند.
آیا همانگونه که تلاش فراوانی برای جستن حلقه X یا ستاد فرماندهی اغتشاشگران و براندازان در میان طیف اصلاحطلبان، موسوی و هاشمی صورت گرفت که نتیجه آن، تولید محصولات جنگ روانی برای پر کردن صفحات کیهان و 20:30 بود، نباید در جستجوی حلقه فتنهای در میان افراطیون بود که در مسیر تضعیف و فروپاشی نظام حرکت کرده و در لباس دوستان نادان تیشه به ریشه انقلاب میزنند؟
سؤال اینجاست که نهادهای اطلاعاتی کشور تا چه اندازه در پی بررسی این فرضیه برآمدهاند و به چه میزان به کنکاش روابط پنهان افراطیون و مکانیزم تصمیمگیری آن همت گماردهاند و اگر پس از پایان پروژه و اتمام مأموریت، سالها بعد برملا شود که شور انقلابی مهرههای کلیدی افراطیون - که بسیاری از اقدامات خود را بدون هیچگونه استدلال عقلی و محاسبه هزینه و فایده و تنها به عنوان دفاع هیجانی از نظام و رهبری انجام میدهند - تنها پوششی برای فراهم کردن مقدمات تضعیف نظام بوده است و سرویسهای اطلاعاتی غرب، به پاس تقدیر از این مهرههای کلیدی که برحسب تصادف چندان سابقه روشن انقلابی و مبارزاتی نیز ندارند، مدال بر سینه آنان بیاویزند، چه پاسخی در برابر تاریخ و فراهم آوردن زمینه فروپاشی نظام اسلامی خواهیم داشت؟ به نظر میرسد این پرسشی است که هر روز بیش از پیش نیازمند تأمل مسئولان اطلاعاتی کشور است.
البته قطعا این یک فرضیه است که تعیین میزان صحت آن منوط به بررسیهای اطلاعاتی است و البته ممکن است فرضیه سومی هم در این زمینه وجود داشته باشد.
متن کامل را دراینجا بخوانید.
آينده