پيرو بي‌چون و چراي ولايت يا في‌ قلوبهم مرض؟! : آگاه سازی
   
 آخرین اخبار
مقام قاضی القضات رساندن حق به حق‌دار است نه حفظ حاکمیت

بی‌تفاوتی نسبت به شکایت هفت نفر از سردار مشفق، معنایی جز خودکامگی ندارد

تو دولت موسوی را تضعیف نمی کنی؛نظام و اسلام را تضعیف می کنی!

جنتی متقلب است و ریشه تقلب انتخاباتی به او و حامیانش بر می گردد

ملت ایران ملتی غیور است که از تهدید خوشش نمی آید

به تعداد رأی هایی که به شما داده شده در قبال مردم و خدا مسئولید

تقابل با بخش خصوصی

اقتصاد اتریشی چیست

چرخشی حیرت‌آور در سیاست دولت بوش در برابر ایران

بی‌تفاوتی در دین و سیره بزرگان ما به شدت رد می‌شود

تاسیس دفتر حافظ منافع آمریکا در تهران ؛ چراغ سبز یا ژست دیپلماتیک

نقش تلويزيون صداي آمريکا در تحريف تاريخ انقلاب اسلامي ايران

خاتمی محصول فرهنگ اصیل استان یزد است

تفکر سیستمی ‌و پرهیز از جزئی نگری

باید منتظر آینده بود

چرا گفت و گو های ژنو شکست خورده اعلام نشد؟

کودتای کاندولیزا

ارزیابی‌های متفاوت از مذاکرات هسته‌ای در ژنو

هر طرح اقتصادی باید در چارچوب سیاست‌های مصوب قبلی باشد

حزب مؤتلفه اسلامي به دنبال قدرت و سهم خواهي نيست

جناب آقاي سليمي‌نمين!
تابحال گناه جناب‌عالي در نوشتن‌ها را "علي ابصار هم غشاوة " مي‌دانستيم و اينک آن را "في‌ قلوبهم مرض " مي‌دانيم.
کد خبر : 3964 تاریخ انتشار : 16:30 - 16 آذر 1388

جناب آقاي عباس سليمي‌نمين
مدير محترم دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران
پس از انتشار مطالب سراسر توهين و تهمت خويش در قالب يک کتاب، علي‌رغم ميل باطني، در جهت کمک کردن به جناب‌عالي که اشتهار خويش را در مباحثه، منازعه و مناقشه با مردان تاريخ‌ساز مي‌جوييد و همچنين براي ثبت در تاريخ، مستند و متقن به مطالبي که در لواي نقد منتشر کرده‌ايد جواب مي‌دهيم.
البته تاکنون به مصداق مثل معروف "اگر در سراي سعادت کس است ز گفتار سعديش حرفي بس است " فکر مي‌شد با همان پاسخ موجز درمي‌يافتيد که طشت دروغ با همه شرح و تفصيل و مطول نوشتن‌ها، با کمترين سخن حق، از بام تاريخ مي‌افتد، اما متأسفانه نامه مثلاً دلسوزانه خويش را با انتشار در قالب يک کتاب، چون فانوسي که از بي‌نفتي فقط فتيله مي‌سوزاند و به جاي روشنايي، سياه‌نمايي مي‌کند، بر بوم تاريخ آويختيد.
ادعاي "عدم وجود دست کم يک لغزش در نامه بسيار طولاني و مستند!! " که آن را "نعمت آگاهي براي مردم! " پنداشتيد، ما را بر آن داشت تا با تمام مشغله فراوان، اوقات خويش را مصروف مداقه در مکررات ملال‌آوري نماييم که پيش از اين نيز بارها و بارها شاهد آن بوده‌آيم و با "خاموشي " از کنار آن مي‌گذشتم.
جناب آقاي سليمي‌نمين!
پيش از ورود به بحث، از انتخاب ادبياتي ساختارشکن- نه از شما- از همه خوانندگان پوزش مي‌طلبيم، چون از قديم‌الايام گفته‌اند:
چون سروکار تو با کودک فتاد هم زبان کودکي بايد گشاد
در نامه دوم که از واقعيت انکارناپذير غفلت به خواب‌زدگي خويش آشفته‌ايد، نوشته‌ايد: "چنين فردي، متناقض، درهم‌ريخته و احياناً ‌توهين‌آميز خواهد نوشت. "
اين جمله کوتاه ما را بر آن داشت تا در برداشت خويش تجديدنظر نماييم، چون تابحال گناه جناب‌عالي در نوشتن‌ها را "علي ابصار هم غشاوة " مي‌دانستيم و اينک آن را "في‌ قلوبهم مرض " مي‌دانيم.
تناقض: گفتيد "متناقض "، اگر حوصله مطالعه مثنوي هفتاد من کاغذ خويش را داشته باشيد، درمي‌يابيد که تناقض، اصول گفتاري و نوشتاري شما به ويژه در آن نامه است، توجه فرماييد:
1- به روش سوفسطائيان، سخن از مهندسي کلان رهبري در هدايت جامعه کرده‌ايد "تا هرکس متناسب با توانمندي‌هايش به جايگاهي برسد که ملت از قابليت‌هايش سود حداکثري ببرد " و در ادامه با تفسير به رأي و تحريف بسياري از واقعيت‌ها (که در ادامه به آنها اشاره مي‌شود) خطاب به آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني مي‌نويسيد: "رفتار سياسي حضرت‌عالي به روشني نشان مي‌دهد که حاضر نيستيد به اين مولفه تن دهيد. "
عدم صداقت در جملاتي که براساس حب و بغض بر قلم جاري مي‌شود، موجب مي‌گردد در چند سطر پس از آن در تاييد ولايت‌مداري نامزدي که شما نشست و برخاست آن را در راستاي تقويت ولايت مي‌دانيد، بنويسيد: "رهبري به رياست‌جمهوري، قبل از مناظره متذکر مي‌شوند که نامي از افراد برده نشود، اما به هر دليل (احتمالاً دليلي فوق‌ تذکر ولايت) احمدي‌نژاد از افرادي به عنوان خطاکاران مهم ياد مي‌کند. "
2- با استفاده تحريف‌آميز از اقدامات آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني ازسال 60 تا 76، خطاب به ايشان چنين مي‌نويسيد: "فرد محوري محسوسي که مي‌توان در شما سراغ گرفت، خساراتي را متوجه انقلاب کرده است " اما در سطري ديگر ناخودآگاه از زبان رهبري معظم انقلاب، آن هم در پايان 8 سال رياست‌جمهوري آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني مي‌نويسيد: "رئيس‌جمهوري محترم، (آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني) حقاً و انصافاً‌ عمر و زندگي خود را چه پيش از انقلاب و چه بعد از آن وقف اسلام کرده و در تمامي مسؤوليت‌هاي سنگيني که تاکنون برعهده داشته، منشأ خدمات بزرگ و ارزنده‌اي بوده‌اند و بي‌ترديد بعد از پايان رياست‌جمهوري نيز در مسؤوليت‌هاي بزرگ ديگري که به عهده مي‌گيرند، وجود ايشان براي نظام اسلامي و انقلاب و کشور بسيار نافع و ارزشمند خواهد بود. "
آيا تناقض از اين آشکارتر مي‌شود که آيت‌الله خامنه‌اي در چند جمله کوتاه از کسي که شما ايشان را براي انقلاب اسلامي "مخرب! " مي‌دانيد، با کلمات تأکيدي "حقاً "، "انصافاً "، "چه پيش از انقلاب "، "چه پس از انقلاب "، "در تمامي مسؤوليت‌هاي سنگين "، "تاکنون "، "خدمات ارزنده "، "بي‌ترديد " و ... تمجيد و تقدير کنند؟!!
3- ترجيع‌بند شما در اين نقد و همه مطالبي که به عنوان نقد منتشر مي‌کنيد، "فردمحوري آيت‌الله‌ هاشمي‌رفسنجاني در برخورد با مسايل و برنامه‌هاي اداره جامعه است، اما به بهانه چرايي و چگونگي مشرف شدن نمايندگان به حج، از ايشان مي‌پرسيد: "چرا مجلس شوراي اسلامي قوانين دقيقي براي مرتفع ساختن اين معضل وضع نکرد تا ستادهاي حج و بعثه رهبري تبديل به اقامت‌گاه‌هاي مجلل زيارتي براي مسؤولان باشد؟! " کجاي اين جملات دليلي بر فردمحوري آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني است؟ عدم وضع قانون منع سفر نمايندگان به حج يا عدم اقامت مسؤولان کشور در بعثه رهبري؟
4- از يک سو برنامه‌هاي قائم‌مقامي آيت‌الله منتظري را تلاش دشمنان انقلاب براي رهبرسازي در عرض رهبري مي‌دانيد و از سوي ديگر تلاش ارادتمندان انقلاب براي کاستن از نگراني خطري که نظام نوپاي جمهوري اسلامي را به خاطر بروز بيماري قلبي امام(ره) تهديد مي‌کند نکوهش مي‌کنيد و در ادامه، براي توجيه اين تناقض آشکارا مي‌نويسيد: "جناب آقاي هاشمي! در اين ميان جناب‌عالي با هر دو طيف ارتباط داشتيد!! "
5- براي اثبات دقت خويش در تاريخ‌نويسي از مهر تا اسفند 87 چند خبر را با ذکر ساعت و دقيقه شاهد مثال آورده‌ايد و جملاتي چون "بعضي‌ها درصدد مخدوش کردن اراده ملت هستند "، "گناه بزرگي است که برخي زبان مردم را مي‌بندند "، "هوشياري عمومي در قبال انحرافات احتمالي در انتخابات " و... را با اين جمله که "شما عليه يک کانديدا از هيچ حرکتي فروگذار نبوديد!!! " نقض کننده فرازي از نامه آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني به مقام معظم رهبري دانسته‌ايد. که گفته بود: "در رسانه‌ها مطلبي به نفع يا ضرر افراد و جريان‌هاي درگير در انتخابات نگفته‌ام " اما کم حافظه بودن وادارتان مي‌کند براي همه شواهد خويش مطالب متناقض بياوريد، چون بلافاصله مي‌نويسيد: "البته حق طبيعي حضرت‌عالي است که به عنوان شخصيتي موثر در انقلاب اسلامي نسبت به روند امور جامعه اظهارنظر فرماييد و در قبال آنچه به زعم خويش نامناسب مي‌پنداريد، واکنش نشان دهيد. "
6- "هشدار آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني درباره انزواي روحانيت " را بزرگ‌نمايي و تلاش ايشان براي ضربه‌زدن به دولت آقاي احمدي‌نژاد مي‌دانيد و در ادامه دچار تناقض عظيم گفتاري مي‌شويد و از "ضعف چشمگير دولت نهم در برقراري ارتباط با گروه‌هاي مرجع، به ويژه روحانيت " سخن مي‌گوييد.
7- در جايي نوشته‌ايد: "بدخواهان اين کشور پس از مطالعه نامه شما خود را براي سوءاستفاده از شرايط فراهم آمده آماده ساختند " و چند سطر پايين‌تر نوشتيد: "البته بايد اذعان داشت که برخي افراد و تشکل‌ها از ماه‌ها قبل براي احتمالات مختلف خود را آماده ساخته بودند " اين "آماده ساختن‌ها " مربوط به چه مقطعي بود؟!!
8- در لابلاي نامه خواسته يا ناخواسته در تناقضي ديگر به مسؤولان کشور هم کنايه مي‌زنيد که مي‌توانند به اشارت همه چيز را عوض کنند. از يک طرف مي‌نويسيد: "صرفاً انتقاد رهبري از عملکرد آقاي احمدي‌نژاد مي‌توانست شرايط را تغيير دهد " و از طرف ديگر مي‌نويسيد: "اقدام مورد درخواست شما از رهبري در سه روز مانده به انتخابات، چه ارتباطي با مردم داشت؟ "
توهين: گفته‌ايد: "چنين فردي [کسي که خود را به خواب زده است] احياناً توهين‌آميز خواهد نوشت " از فحواي کلام شما در نامه که بارها خود را "دلسوز "، "محقق "، "پژوهشگر " و معلم اخلاق معرفي کرده‌ايد، برمي‌آيد که در نصيحت کردن شخصيتي که خود او را با تأکيد بر "به حق بايد معتقد باشيم " از "ياران بنيان‌گذار انقلاب "، "فردي توانمند " و "داراي سوابق درخشان " مي‌دانيد، نه تنها پا را از دايره انصاف و به اصطلاح خويش نقد فراتر نهاده‌ايد، بلکه از تهمت و توهين چيزي کم نگذاشته‌ايد. وگرنه چه نيازي بود که "با عرض معذرت " و "با پوزش " ترجيع‌بند مطول شما باشد.
شايد با علم به غلبه ضمير ناخودآگاه بر سخن گفتن با مبادي آداب در خويش، اين‌گونه پوزش‌طلبي‌هاي مکرر را معبري براي گذشتن از مين‌هاي نيش‌زبان‌ها در ميدان آلوده‌اي بدانيد، که در قالب نامه‌نگاري فراهم ساخته‌ايد، اما مطمئناً واژگان و عباراتي چون "شلخته "، "عدول از اصول " و "فردمحوري " در فرهنگ شما در زمره تعريف و تمجيد نمي‌گنجد و بالاتر از آن آيا "لجام گسيختگي " در فرهنگ شما صفتي مؤدبانه است؟ حاشالله که موصوف کردن اطرافيان آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني به اين صفت و در مقابل، خود را مؤدب دانستن با هم سازگاري ندارد.
در هم ريخته: گفتيد که شخص خود به خواب زده "در هم ريخته " مي‌نويسد، البته معلوم نکرده‌ايد که اين درهم‌ريختگي به ظاهر نوشتارش مربوط مي‌شود يا محتوايش؟! در هر صورت در هم ريختگي نامه شما به نوعي اعتراف نامه بر اين صفت است، نوشته‌ايد: "خود را ناگزير از بيان نظرات خويش پيرامون برخي فرازهاي نامه شما به رهبري مي‌بينم "
اولاً؛ از کل افاضات در نامه 27 صفحه‌اي شما در مقياس کتابي که منتشر کرده‌ايد " فقط چند صفحه مربوط به نامه مورد اشاره بوده است، ثانياً به عنوان پژوهشگر مسايل سياسي، روشن نفرموده‌ايد کجاي موضوعات حج نمايندگان، قائم‌مقامي آيت‌الله منتظري، دانشگاه آزاد اسلامي، اصلاحات قانون اساسي، مصوبات مجلس شوراي اسلامي، حسن روحاني، آيت‌الله طاهري و ده‌ها موضوع ديگر به نامه آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني به مقام معظم رهبري مربوط است!؟ شرح و تفسير تفکر منسوخ شده نظام سرمايه‌داري قرن هجده و نوزده انگليس و پيوند زدن آن به تهمت‌هاي يک نامزد انتخاباتي در جمهوري اسلامي، آن هم در سال 1388 از آن وصله پينه‌هاي ناهمگون است که با هزار زحمت نيز راضي نمي‌شوند از درهم ريختگي نامه شما بکاهند. پس چگونه است که چنين نويسنده‌اي خود را هوشيار، بيدار، بالغ و عاقل پندارد!؟
البته در کنار صفت‌هاي سه‌گانه فوق که براي شاخص غفلت‌زده گذاشته‌ايد، صفت‌هايي چون دروغ، تهمت، خودجامعه‌پنداري، تحريف تاريخ را نيز اضافه نماييد تا ببينيد آيا از اين شاخص‌ها هم در متن تاريخ‌ساز نامه خويش!! استفاده کرده‌ايد يا نه؟!!
دروغ: معلوم نيست چرا با سرهم کردن مطالبي که به قول جناب‌عالي "وجود خارجي ندارند " درصدد القاي نوعي نگاه خاص به جامعه هستيد!! جداي از قبح کذب در اصول‌گرايي، اصولاً اين صفت در همه مکتب‌هاي الهي و بشري و حتي نگاه‌هاي الحادي نيز مذموم است، اما شما درباره نامه‌اي که آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني به شخصيتي مي‌نويسد که قبلاً جلوي ميليون‌ها بيننده تلويزيوني بسيار فراتر از صراحت اعلام کرده که "هيچ کس براي من هاشمي نمي‌شود " مي‌گوييد: "رهبري را به چالش کشيديد " از سوي ديگر به مصداق مثل معروف "اگر يک دروغ‌ بگويي، بايد دو دروغ ديگر بگويي که آن يک دروغ را بپوشاند " در سراسر متن توهين‌آميز خويش (که مصاديق آن در ادامه مي‌آيد) متوسل به دروغ‌هاي مکرر مي‌شويد:
1- براي اينکه در کمترين حد هم به التهابات رقابت‌هاي انتخاباتي دامن نزنم، نامه را در آستانه انتخابات منتشر نکردم.
2- پيگيري‌هاي شما براي به رسميت شناخته شدن حريم‌هاي کاذب است.
3- جناب‌عالي به کرات در محافل مختلف از جدي گرفته شدن چرخش قدرت انتقاد کرده‌ايد.
4- رهبري براي جلوگيري از زياده‌خواهي اطرافيان جناب‌عالي سه بار مخالفت خود را براي ماندن حضرت‌عالي در قوه مجريه اعلام کردند.
5- حضرت‌عالي اقدامات فراواني براي اينکه شخص دوم مملکت باقي بمانيد، انجام داديد.
6- همه خطوط هجمه‌هاي تبليغاتي رقباي آقاي احمدي‌نژاد ماه‌ها قبل توسط حضرت‌عالي به دقت طراحي شد.
7- همه امکانات و سرمايه‌هاي دانشگاه آزاد در خدمت رقباي آقاي احمدي‌نژاد بود.
8- طرح تشکيل دولت وحدت ملي ماه‌ها قبل از انتخابات توسط شما ريخته شد.
9- شما مخالف شفافيت در فضاي جامعه‌ايد.
10- مردم براي "نه " گفتن به پيوندي که شما محوريت آن را برعهده داشتيد، به احمدي‌نژاد راي دادند.
11- نزديکان حضرت‌عالي جامعه را به دو قشر سنتي و مدرن تقسيم کردند.
با اجازه از جناب‌عالي، همان بند اول را کند و کاو مي‌نماييم تا ببينيم واقعاً چقدر دروغ نمي‌گوييد!
مي‌گوييد براي دامن زدن به اتهامات نامه ننوشتم، اما نمي‌فرماييد در ايام تبليغات انتخابات، ايرانگردي مي‌کرديد و در گناباد مي‌گوييد: "در دولت احمدي‌نژاد به حياط خلوت قدرتمندان لطمه خورده است " (روزنامه قدس، 12/3/88 در دانشگاه تهران مي‌گوييد: "در پشت دانشگاه آزاد يک قدرت سياسي است که در خدمت ولايت نيست. " (روزنامه ايران، 2/3/88) 22/2/88 در همدان و 19/2/1388، در شيراز هم مطالبي گفتيد تا مثلاً براي دامن نزدن به التهابات انتخابات سکوت کرده باشيد.
تهمت: شايد از شبي که صداوسيما به عنوان تنها رسانه ملي، تهمت را به عنوان تنها عامل پيروزي در رقابت‌هاي سياسي، نهادينه کرده است، شما با شم سياسي خويش دريافته‌ايد که بايد از اين درس اخلاقي صداوسيما در مباحث سياسي به نحو احسن استفاده نماييد. وگرنه چه ضرورتي دارد که به جاي نوآوري و ابتکار، مقلد صرف آن شيوه باشيد. همه موارد بالا که در زمره دروغ‌ها آمده، از مصاديق تهمتند و مي‌توانيد موارد ذيل را نيز به آن اضافه نماييد:
1- برخي روحانيون در زمينه حراست از اموال عمومي غيرمنضبط بودند.
2- بسياري از تمهيدات رهبري در جهت تقويت روحيه توجه به مصالح جامعه به جاي پرداختن به تأمين منافع خويش مورد توجه قرار نگرفت.
3- تدابير رهبري توسط عزيزاني چون شما نقض گرديد.
4- شما در مديريت خطي که مهدي هاشمي از شاخص‌هاي آن بود، نقش تعريف کرده بوديد.
5- تلاش داشته‌ايد قاطعيت امام را در برخورد با ناراستي‌ها کند کنيد.
6- در انقلاب در برخورد با متخلفان با رهبري همراه نبوديد.
7- در انتخابات اخير نقش محوري براي حفظ قدرت ايفا نموده‌ايد.
8- حجم سنگين تبليغات مخرب عليه آقاي قاليباف توسط فرزندان شما.
9- در مجلس خبرگان شأني بالاتر از رياست براي خود قايل هستيد.
10- از کساني که تضعيف روحانيت را به صورت سازمان يافته در برنامه کار خود دارند، حمايت مي‌کنيد.
البته از اين دست تهمت‌ها در نامه سرشار از ادب و احترام!! شما فراوان است، و در اين مقال نمي‌گنجد که به همه آنها اشاره شود و اين ده مورد مشتي از خروار بود.
خودجامعه ‌پنداري: از لحاظ روان‌شناسي کساني که در شناخت شخصيت خود دچار افراط و تفريط شوند، خود را کليت جامعه و سخنان خويش را سخنان همه جامعه، آن هم از نوع صاحب‌نظرانش مي‌دانند. استفاده از کلماتي چون "مردم "، "اکثريت جامعه "، "بسياري از صاحب‌نظران " (5 بار تکرار شده است)، "محققان "، "همگان " و "پژوهشگران مسايل سياسي و تاريخي " در نامه شما نشان مي‌دهد که خود را تمام جامعه مي‌پنداريد که بايد از زبان آنان سخن بگوييد.
يار غار رهبر: اگر کسي از جايگاه شما در اين مملکت آگاهي نداشته باشد، با خواندن نامه شما به اين نتيجه مي‌رسد که رهبري بسياري از مسايل سري و فوق سري را با شما در ميان مي‌گذارد. اينکه به آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني مي‌گوييد "چرا قبلاً اين موضوع را با رهبري در ميان نگذاشتيد؟ " فقط در يک صورت قابل پذيرش است که رهبري به شما گفته باشند، آقاي هاشمي قبلاً چيزي به ما نگفتند. چون آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني در سال‌هاي قبل بارها و بارها اعلام کرده‌اند: "هفتگي با ايشان جلسات طولاني داشتيم که هنوز هم ادامه دارد. آن موقع‌ها هفتگي بود و الان دو هفته يک بار جلسه مي‌گذاريم. بحث تعارف و رودربايستي هم در کار نيست. مسايل را صريح بيان مي‌کنيم. " (بي‌پرده با هاشمي، صص206و205)
در جايي ديگر از نامه خويش تأسف مي‌خوريد که آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني به تذکر مستقيم رهبر انقلاب مبني بر عدم دفاع از آقاي جاسبي توجه نمي‌کند. مطمئناً اگر چنين تذکري واقعيت داشته باشد، در محضر جنابعالي نبوده است. اين‌گونه که جناب‌عالي سخن مي‌گوييد گويي رهبري، بسياري از نگفته‌ها را به شما مي‌گويد و در واقع شما يار غار ايشان هستيد!!
تحريف تاريخ: در فرازي از نامه دوم خود صراحتاً نوشته‌ايد که "خوب است با تمسک به استدلال‌ها و استنادات تاريخي، اينجانب به عنوان تحريف کننده تاريخ به جامعه معرفي شوم. "
در راستاي عمل به اين سفارش جناب‌عالي به مواردي از تحريفات تاريخي که اتفاقاً مستندات آن نيز در مراجع و منابع نامه شما موجود است، اشاره مي‌شود:
1- دروغ و تهمت را چاشني تحريفات خويش مي‌نماييد و درباره "رفتن اکثريت نمايندگان به حج با پول مردم با کم و زياد کردن خاطرات، آنچه را که خود مي‌خواهيد، بروز مي‌دهيد ".
اولاً؛ از خاطرات آيت‌الله هاشمي در روز سه‌شنبه 9 شهريور 1361، جمله "لابد عده‌اي منصرف خواهند شد " را حذف مي‌نماييد تا اين جمله شما بيشتر به دل بنشيند که "آيا مقامات رده پايين سياسي جرئت داشتند که در برابر هدايت کلان رهبري بايستند؟ "
ثانياً: با اينکه در کلام امام منع رفتن براي اشخاصي بود که واجب عيني نداشتند و آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني نيز تأکيد مي‌کنند که "امام از سفر مستحب حج منع کرده بودند " سعي مي‌کنيد تشرف 80 نماينده به حج واجب را با سؤ استفاده از کلام امام 140 نفر به عنوان حج مستحبي جا بيندازيد.
ثالثاً: با وارونه جلوه دادن زمان خاطرات سعي مي‌کنيد، عبارت "تبعيض و بدنامي " را که مربوط به سال 62 مي‌باشد، به قبل از سال 61 مرتبط نماييد.
2- در قضيه مهدي هاشمي و قائم‌مقامي آيت‌الله منتظري، چنان ناشيانه دست به تحريف تاريخ مي‌زنيد که "از قياست خنده آيد خلق را "
اولاً: به حاج احمدآقا خميني(ره) تهمت زده‌ايد که ايشان علي‌رغم ميل امام(ره) سعي مي‌کرد چنين وانمود کند که امام خواهان قائم‌مقامي آيت‌الله منتظري هستند. البته چنين اتهاماتي به احمدآقا و بيت امام تازگي ندارد. نجاست ظرف غذاي حاج آقا مصطفي و گل انداختن صورت حاج حسن آقا در جکوزي از نمونه‌هاي قديم و اخير است و در اين ميان نيز نمونه‌هاي فراواني است، از جمله اينکه "حاج احمدآقا آمد و از اينکه بعضي‌ها ايشان را متهم مي‌کنند که در بيت امام اعمال نظر شخصي و نفوذ مي‌کند، ناراحت بود. " (خاطرات آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني، شنبه 12 شهريور 1362)
ثانياً: در راستاي تحريف تاريخ براي تاکيد بر تهمت فرد محوري آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني در انتخابات قائم‌مقامي آيت‌الله منتظري، استنادات ذيل را نديده مي‌گيريد:
- 7 اسفند 1360: آقايان نخست‌وزير و سران ديگر بودند، از بحث‌هايي که داشتيم، رسيدگي به انتخابات مجلس خبرگان و انتخاب رهبري يا شوراي رهبري بود که بيشتر توافق روي شخص آقاي منتظري بود و به تصميماتي رسيديم (ص495، عبور از بحران)
-9 اسفند 1361: در جلسه شوراي مرکزي حزب جمهوري درباره مراقبت از رهبري آقاي منتظري بحث کرديم. (ص469، عبور از بحران)
حتي براي تحريف بيشتر تاريخ نه تنها از نگراني آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني از بيت آيت‌الله منتظري سخن نمي‌گوييد، بلکه اينگونه القاء مي‌نماييد که ايشان عامل نفوذ بيشتر باند مهدي هاشمي در بيت آيت‌الله منتظري بودند، در حالي که مستندات تاريخي موجود است:
- شب آقاي منتظري تلفن کردند و راجع به مطالبي بحث کرديم و تذکراتي داشتند. قرار شد احمد منتظري در بيت ايشان باشند براي نظارت بر حسن اجراي امور (عبور از بحران، خاطرات سال60، ص491)
- تا ساعت 12 شب دربارة وضع بيت آيت‌الله منتظري و اطرافيانشان با ايشان (آيت‌الله منتظري) بحث کردم (پس از بحران، خاطرات سال 61، ص185)
3- معلوم نيست با چه هدفي هرجا در خاطرات آيت‌الله رفسنجاني، نامه از آيت‌الله خامنه‌اي برده شده است را رندانه و عامداً حذف مي‌کنيد؟!!
- خاطرات مربوط به شنبه 12 مهرماه 1365 در حضور آيت‌الله خامنه‌اي و حاج‌احمدآقاست، اما جناب‌عالي به گونه‌اي مي‌آوريد که "تلاش‌هاي گسترده شما براي تعديل نظر امام به جايي نمي‌رسد. " کل خاطره را با هم مرور کنيم. مطالب برجسته را شما در نقد خويش حذف کرده بوديد: "بعد از نماز تا ساعت هفت و نيم گزارش‌ها را خواندم. احمدآقا و آقاي خامنه‌اي براي هماهنگي در مطالبي که بنا بود خدمت امام مطرح شود، آمدند. ساعت هشت خدمت امام رسيديم. حالشان خوب است. دربارة مسأله سيدمهدي هاشمي و مرکز مخفي آنها که اخيراً کشف شده صحبت شد. نظر امام اين است که تعقيب شوند. "
- خاطرات چهارشنبه 23 مهرماه 1365 مربوط به جلسه سران است: "شب ميهمان آقاي موسوي اردبيلي بوديم. بيشتر بحث دربارة مسئله آقاي منتظري بود. من گزارش ملاقات با ايشان را دادم. دربارة پيشنهاد ايشان در حد دادن گزارش جديد براساس واقعيات از طرف وزارت اطلاعات- ايشان مدعي‌اند گزارش غلط به امام داده شده- بحث و تصميم‌گيري شد. قرار شد براي تکميل کار آيت‌الله خامنه‌اي فردا به قم بروند. نظري اين بود که مانعي ندارد سيدمهدي و افرادش را بعد از تکميل بازجوئي‌ها آزاد کنند. "
4- از يک طرف از فرد محوري آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني در مسايل گله مي‌کنيد و از طرف ديگر مصوبات نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و مجلس خبرگان را به ايشان مرتبط مي‌کنيد. آيا اين تلاش در راستاي مستند کردن آن اتهام نيست؟ يا از واقعيت‌هاي تاريخي بي‌اطلاعيد؟!
- طرح تعيين آقاي منتظري به عنوان جانشين امام با حدود 50 امضاء تقديم شد (اوج دفاع، ص171) حتماً خبر داريد که در اين زمان تعداد نمايندگان خبرگان 84 نفر بوده است.
- منتظري با رأي بيش از دو سوم حضار تصويب شد. (همان، ص282)
- در جلسه خبرگان متن عبارت رهبري آيت‌الله منتظري مطرح بود. بعد از بحث زياد پيشنهاد آيت‌الله خامنه‌اي با اصلاحات جزئي به تصويب رسيد. ايشان به عنوان منتخب مردم براي جانشيني امام و مورد تأييد مجلس خبرگان معرفي شدند (همان، ص284)
5- يکي از شيوه‌هاي نادر و البته غيراخلاقي شما در تحقيقات تاريخي، بيان پس و پيش اتفاقات براي استنتاج خود خواسته است. ظريفي مي‌گفت: متعصبي گزارشگر يک مسابقه دو ميداني از تلويزيون بود. دونده مورد علاقه‌اش نفر دوم شد و او در بيان نتيجه اعلام کرد که اول فلاني دوم شد و دوم، فلاني اول.
طنز بالا مصداق روشن روش شمادر بيان تاريخ است. خطاب به آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني نوشته‌ايد: "اين درست است که مردم به جناب‌عالي در انتخابات مجلس خبرگان رأي دادند، اما همين مردم در انتخابات رياست‌جمهوري نهم به رقيب نه چندان معروفتان رأي چشمگير دادند. "
مطمئناً در اسناد تاريخي خويش داريد که انتخابات دو مرحله‌اي دور نهم رياست‌جمهوري در خرداد و تير 1384 و انتخابات دوره چهارم مجلس خبرگان در اسفندماه 1385برگزار شد و اگر نتايج انتخابات رياست‌جمهوري را آنگونه که مي‌گوييد، ادبار مردم به آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني بدانيم، رأي بسيار بالاي ايشان آن هم با تفاوتي بسيار معنادار با شخصيتي بسيار موجه چون آيت‌الله مشکيني، پشيماني مردم از آن انتخاب و اقبال آنان به آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني براي حضور در جايگاهي است که به لحاظ سياسي و عقيدتي بسيار فراتر از رياست‌جمهوري است. اما جناب‌عالي مانند آن گزارشگر متعصب جاي آن دو را عوض کرده‌ايد تا به خوانندگان اينگونه القا کنيد که مردم بعد از انتخابات ايشان براي خبرگان، فوراً پشيمان شده‌اند و در انتخابات رياست‌جمهوري به قول شما "نه بزرگ " گفته‌اند!!!
در خصوص طرح قائم‌مقامي آيت‌الله منتظري نيز خاطرات سال 64 را جابجا مي‌کنيد تا نتيجه دلخواه را بگيريد. خطاب به آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني مي‌نويسيد: "جناب آقاي هاشمي! حضرت‌عالي قبل از اين تاريخ، يعني قرار گرفتن انتخاب آقاي منتظري در دستور کار خبرگان، از حساسيت شديد امام به تحرکات باند مهدي هاشمي کاملاً مطلع بوديد " و مستند خويش را خاطرات روز جمعه 3 آبان 1364 قرار مي‌دهيد، در حالي که اين طرح از 22 تير تا 26 تير يعني چهارماه پيش در دستور کار خبرگان بود.
با همه اين توضيحات، جناب آقاي سليمي‌نمين! اتهامات شما درباره قائم‌مقامي آيت‌الله منتظري به آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني نتيجه کشفيات شما در منابع تاريخي نيست که به آن بنازيد، بلکه ترجمه منابع دشمنان قسم خورده انقلاب است.
خبرگزاري رويتر طي گزارشي از تهران با عنوان "مرد اخبار " نوشت: "آيت‌الله حسينعلي منتظري که روز شنبه به عنوان جانشين آيت‌الله روح‌الله خميني پس از مرگ وي و رهبر ايران انتخاب شد، يک مرد واقعيت‌گرا است که در جستجوي دادن يک چهرة ملايم‌تر به انقلاب ايران است. اين خبر به دنبال جلسة محرمانة هفته گذشته 83 تن از خبرگان- ارگاني که مأموريت دارد تا جانشيني براي انتخاب (امام) خميني تعيين کند- اعلام مي‌شود. منتظري که در سال 1922 متولد شده، يکي از عمده‌ترين مريدان (امام) خميني است که مخالفت مذهبي با شاه را در سال 1960 رهبري مي‌کردند و فعلاً زنده مي‌باشد. او سال‌ها به عنوان معاون نيمه رسمي (امام) خميني خدمت کرده است. شايستگي وي براي رهبري مورد حمايت علي‌اکبر هاشمي‌رفسنجاني است که در جستجوي حضور بيشتر حکومت اسلامي در زمينه مسايل اجتماعي و اقتصادي دنيا مي‌باشد. رفسنجاني که به عنوان يک روحاني براي پيشنهاد شدن جهت رهبري خيلي جوان است، روابط خيلي قوي با يکي از نيروهاي عمدة ايران يعني پاسداران انقلاب دارد که در همه جا حضور دارند و بر پارلمان پرنفوذ و قدرت ايران از صندلي رياست حکمروايي مي‌کند. منتظري در بيشتر نظريات رفسنجاني سهيم است و بارها در زمينة لزوم صدور انقلاب اسلامي، ادامة جنگ با عراق تا سرنگوني حکومت بغداد و تقسيم مساوي ثروت در داخل ايران سخن گفته است.
در خصوص مسايل ديگر نيز در پاسخ به اين سخن دفتر که "پاسخ به همه مواردي را که مطرح کرده‌ايد، پيش از اين بارها و بارها منتشر شد " چنان حق به جانب حرف مي‌زنيد و مي‌گوييد "هرگز چنين مشي و روشي را جامعه شاهد نبوده است " که انگار در اين جامعه و حتي پژوهشگر مسايل سياسي و تاريخي نيستيد. "
در ذيل به مستنداتي اشاره مي‌شود که آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني به فراخور دروغهايي که در جامعه پخش مي‌شود، جواب داده‌اند:
- مخفي کردن مسايل از امام و رهبري: "زدن تهمت آسان است. اولاً هيچ وقت به خودمان اجازه نداديم که کوچکترين چيزي از امام مخفي باشد. از لحاظ سياسي هم مي‌گفتيم امام بهتر از ما مي‌فهمند و مسووليت و ولايت با ايشان است. مابراي خودمان در انقلاب اصالتي قائل نبوديم. اين تفکر ما سياسي و سطحي نيست. عميق است الان هم اين‌گونه است. همين الان هم فکر مي‌کنم اگر چيزي از رهبري مخفي بماند، گناه است. ايشان بايد بدانند. شايد با تصميم رهبري يا امام در مسئله‌اي مخالف باشيم، اما بايد بدانند. اين جزو عقايد ماست " (... با هاشمي، قدرت‌الله رحماني، انتشارات کيهان، چاپ اول، ص126)
- تاکيد بر عدم سوء استفاده نزديکان از موقعيت آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني:
"در ادارات يا جاهاي ديگر بعضي از افراد مدعي مي‌شوند که ارتباط خاصي با ما دارند، ملت ايران بداند که در رابطه با مسووليت‌هاي مملکتي و کارهاي اجتماعي براي هيچ‌کس حتي بچه‌ها، برادرها، نزديکترين افراد خانواده خودمان هيچ اختصاص و مزيتي وجود ندارد و حتي خود ما هم هيچ مزيتي نداريم. " (خطبه‌هاي نماز جمعه، جلد دوم، دفتر نشر معارف انقلاب، چاپ اول، ص504)
- در خصوص علم غيب شما مبني بر عدم رأي آيت‌الله هاشمي رفسنجاني بين مردم: چندين بار گفتيد که با اطمينان کامل مي‌گويم که مردم ديگر به شما رأي نمي‌دهند. اين جمله يادآور خاطره‌اي است که آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني چند سال پيش بيان کرده بودند. "زماني يکي از سران نهضت آزادي به من گفت: امروز اگر رأي آزاد باشد، ما هفتاد، هشتاد درصد رأي داريم مي‌گفت: من به فلان شهر رفتم اين تعداد آدم و جمعيت براي من جمع شد و براي آيت‌الله مدني اين مقدار!! " (همان، ص479)
- در خصوص سرمايه‌داري غرب و فضاي حاکم بر انگليس، مطمئناً نوع نگاه شما درست است، چون آنچه آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني درباره غرب و به ويژه انگليس مي‌گويد، براساس تحليل اتفاقات تاريخي است و جناب‌عالي که چهار سال در انگليس اقامت داشتيد و مهندسي کامپيوتر خويش را از آنها داريد، بهتر و بيشتر از همه آنها را مي‌شناسيد.
و اما نامه‌اي که ظاهراً در متن مطول خويش به نقد آن برخاستيد:
اولاً؛ آن نامه در فضايي نوشته شده بود که به خاطر اتهامات غيرمسؤولانه يک مسؤول، مردم نسبت به کليت انقلاب دچار ترديد شده بودند.
بايد بپذيريد اساس برنامه‌هاي اجرايي هر کشوري، قوانين آن کشور است که معمولاً توسط مجلس تصويب مي‌شود. در جمهوري اسلامي ايران نيز رياست قوه مقننه از آغاز به کار مجلس يعني از سال 1360 تا 1382 به عهده آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني و حجج‌اسلام والمسلمين آقايان ناطق‌نوري و کروبي بود. وقتي آن اتهامات واهي با قيافه‌اي حق به جانب به همه رؤساي مجلس جمهوري اسلامي وارد مي‌شد و صداوسيما هم اجازه دفاع را با دلايل انتخاباتي نمي‌داد، مردم حق داشتند که نسبت به اصل و اساس نظام شک کنند. چون مجلس سرچشمه همه سياست‌هاي داخلي و خارجي در ابعاد تصميم‌سازي و تصميم‌گيري است.
در آن فضا جناب‌عالي و دوستان هم‌سلک جناب‌عالي به فکر برگزاري يک انتخابات خالي از التهابات به عنوان زينت و تشريفات بوديد، اما آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني فراتر از زينت ساختمان، به فکر بقاي استحکام بناي آن بودند.
ثانياً، چه شده است که شما در مخالفت با دانشگاه آزاد اسلامي، برهان قاطع خويش را براي تکفير همه مسؤولان اين دانشگاه قرار داديد و حتي تفکر امام براي تأسيس آن را نتيجه فشارهاي آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني مي‌دانيد، اما کسي جلوي چشم حداقل 50 ميليون بيننده براي بقاي چهارساله خويش در صندلي قدرت، تمام فرزندان و خانواده آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني و ديگر مسؤولان را متهم به فساد مي‌نمايد و براي پدر خانواده هيچ حقي قائل نمي‌شويد؟! نعوذبالله با اين تفکر، اگر علاوه بر تاريخ‌نويسي، قوانين قضائي را هم مي‌نوشتيد، معلوم نبود در ترازوي عدالت خويش چه شمشيرهايي براي قلع و قمع مظلومان تاريخ تيز مي‌کرديد!!
ثالثاً؛ وقتي شخص رهبري معظم انقلاب حضوري به شخص آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني بيان مي‌کنند که هيچ ملاحظه‌اي درباره اين نامه ندارد، شما به عنوان پيرو بي‌چون و چراي ولايت!! چگونه و با چه استدلالي به قلم خويش اجازه مي‌دهيد که ملاحظه‌تراشي نمايد!؟
رابعاً؛ اين منطق را در کدام مکتب آموخته‌ايد که در توجيه کارهاي غلط يک مسؤول، بگوييد: چون رقيب ايشان در آن مناظره از بعضي از اشخاص نام برده است، پس حق مسلم ايشان بود که به شما تهمت بزنند؟! گيريم که آن رقيب به حق يا ناحق به افرادي تهمت فساد، آن هم افسد اخلاقي و مالي زده باشد که چنين نبود، آيا مگر شما پيرو آن شعري هستيد که مي‌گويد:
گنه کرد در بلخ آهنگري به ششتر زدند گردن مسگري
خامساً؛ اگر آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني پس از انتخابات، آن‌گونه که راهنمايي فرموديد!! از مبادي قانوني پيگير قضيه مي‌شدند، آن وقت خود جناب‌عالي فرياد "ايهاالناس " برنمي‌آوريد که دارند از رئيس‌جمهور يک ملت!! انتقام مي‌گيرند؟ يا اگر واقعيت جلوه‌گر مي‌شد و رأي نمي‌آوردند، همين شما براي دادخواهي از مظلوم، نامه تظلم‌خواهي نمي‌نوشتيد؟!
سادساً؛ توجيه شما در دروغ ارتباط تلفني با يکي از پادشاهان عربي آن هم شش ماه پس از انتخابات سال 1384 و استناد به دروغ مکمل يک خبرنگار غربي در سال 1388 نشان مي‌دهد که اگر آن نامه نوشته نمي‌شد، نيز الان نقد ديگري را روانه بازار مکاره سياست مي‌کرديد که سکوت شما به عنوان نخبه‌ترين نخبه سياسي اين کشور، براي التهاب‌آفريني در انتخابات در جهت شکست يک نامزد محبوب بوده است!!
با همه اين اوصاف، جناب آقاي سليمي‌نمين!! در لابلاي نامه طولاني خويش و شايد براي تنفس پس از بي‌احترامي‌ها و تهمت‌ها، "من به عنوان دلسوزي مي‌گويم " را تکرار کرده‌ايد که آن دشمني‌ها و اين اظهار دوستي‌ها يادآور آن شعر است که مي‌گويد:
مرا به خير تو اميد نيست، شرمرسان.
دفتر نشر معارف انقلاب

فارس

پیوند مطلب: http://www.agahsazi.com/article.asp?id=3964&cat=2
ارسال به : Technorati TwitThisFacebookFriendfeedStumbleuponMyspaceGoogle DeliciousbuzzthisYahoo Messenger

نظرات:


ارسال نظر
نام
ایمیل
سایت/وبلاگ
* نظر
کد امنیتی  
 

   

صفحه اصلی :: آرشیو :: جستجوی پیشرفته :: پیوندها :: تماس با ما :: تبلیغات :: درباره ما  
تمام حقوق محفوظ بوده و استفاده از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است
Copyright©2008, All Rights Reserved