
مشروح سخنان امام خمینی در جمعه به تاریخ 11 مرداد 1360 روز عید سعید فطر در مراسم تنفيذ حکم رياست جمهورى شهید محمد علی رجايى با موضوعیت "نصيحت به مسئولان و رئيس جمهور و تبيين رسالت خطير رئيس جمهور در قبال آراى ملت" در حسینیه جماران.
حضار: آقایان خامنهاى، سيد على (امام جمعه تهران، نماينده امام در شورايعالى دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس) ، هاشمى رفسنجانى، اکبر (رئيس مجلس)، موسوى اردبيلى، سيد عبدالکريم (رئيس ديوانعالى کشور)، فلّاحى، ولى اللَّه (جانشين رئيس ستاد ارتش)، فکورى، جواد (وزير دفاع و فرمانده نيروى هوايى)، افضلى، بهرام (فرمانده نيروى دريايى)، ظهيرنژاد، قاسمعلى (فرمانده نيروى زمينى ارتش)، فروزان (فرمانده ژاندارمرى)، رئيس شهربانى، اعضاى شوراى نگهبان، نمايندگان مجلس شوراى اسلامى.
بسم اللَّه الرحمن الرحيم.
اين روز مبارک عيد سعيد فطر را بر همه ملت ايران و همه مستضعفان جهان و مسلمين کشورهاى اسلامى و خصوص حضار اين مجلس تبريک عرض مىکنم ..
من آنچه که لازم است بهطور نصيحت به آقاى رئيس جمهور و به همه دست اندرکاران جمهورى اسلامى از لشکرى و کشورى عرض کنم اين است که آنچه که به سر انسان مىآيد از خير و شر، از خود آدم است. آنچه که انسان را به مراتب عالى انسانيت مىرساند، کوشش خود انسان است و آنچه که انسان را به تباهى در دنيا و آخرت مىکشد، خود انسان و اعمال خود انسان است ..
اين انسان است که خداى تبارک و تعالى به طورى خلق فرموده است که راه راست و کج را مىتواند انتخاب کند. و تمام انبيا از صدر عالم تا آخر براى اين آمدهاند که اين آدم را از آن راه کج و راههاى باطل هدايت کنند به صراط مستقيم انسانيت؛ يک سرش اينجاست و سر ديگرش عنداللَّه است. ما خودمان را اگر توانستيم اصلاح کنيم، کنترل کنيم و تربيت کنيم خودمان را، مراقبت کنيم از خودمان، در همه امور موفق خواهيم شد.
و چنانچه- خداى نخواسته- در آن مقاصد اسلامى يا انسانى که داريم، موفق نشويم، مع ذلک، آن توفيق الهى که براى اشخاص صحيح و متعهد هست، براى ما هم هست. ما نبايد نگران اين باشيم که آيا در کارهايى که انجام مىدهيم، چه کارهاى شخصى و در بين خودمان و خداى خودمان و چه در کارهاى اجتماعى که به عهده کسانى هست، نبايد نگران باشيم که مبادا شکست بخوريم، بايد نگران باشيم که مبادا به تکليف عمل نکنيم؛ نگرانى از خود ماست ..
اگر ما به تکاليفى که خداى تبارک و تعالى براى ما تعيين فرموده است عمل بکنيم، باکى از اين نداريم که شکست بخوريم، چه از شرق و چه از غرب و چه از داخل چه از خارج و اگر به تکاليف خودمان عمل نکنيم، شکست خورده هستيم؛ خودمان، خودمان را شکست داديم ..
تأثيرناپذيرى از مقام و رياستها.
امروز بايد همان طورى که در سابق به رئيس جمهور سابق (آقاى ابوالحسن بنى صدر) بعضى مطالب را تذکر دادم، به آقاى رجائى هم تذکراتى بدهم که قضيه مقام و رياست هرچه باشد، اين وقتى که نظر انسان يک نظر محدود دنيايى باشد، اين مقامات، انسان را از خودش بيخود مىکند، اينها را مقام مىداند ..
شما حساب کنيد که اين سيارهاى که ما در آن زندگى مىکنيم به اسم زمين، در مقابل منظومه شمسى چه قدر است و اين منظومه شمسى که ما يکى از سيارات کوچکش را در آن زندگى مىکنيم، در مقابل کهکشان چه قدر است و اين کهکشانهايى که تا کنون کشف شده است که گفته مىشود که تا آن قدرى که از ستارههاى نورانى کشف شده است به مقدار شش ميليارد سال نورى است؛ يعنى، اگر نور آن ستارهاى که در آخر است بخواهد بيايد به پيش ما، شش ميليارد سال نورى طول مىکشد و آن چيزى که ماوراى اينهاست و باز کشف نشده است، حتماً بدانيد که بيش از اين معانى است، اينها هم در مقابل عظمت خالق ناچيزند، ما بايد چقدر ضعيف باشيم که در اين ذرهاى که خودش و آن منظومهاى که اين يکى از ستارههاى کوچکش است، اصلًا به حساب نمىآيد و اگر گم بشود نمىتواند پيدايش بکنند در اين غائله بزرگ عالم. ما چه قدر از اين سياره در اختيارمان هست؟ يک ايران، ايران يک قطعه کوچکى است در مقابل اين سياره، و حکومت ايران هم يک حکومت ناچيز کوچکى است در اين سياره و سياره ما هم يک چيز کوچکى است در مقابل منظومه شمسى و منظومه شمسى ما هم يک چيز بسيار کوچکى است در مقابل منظومههاى ديگر و همه آنها از خداست و خالق او خداست. ما اگر بندگى خدا را بپذيريم و قلب ما منور بشود به نور بندگى خدا و عبوديت، اين امر ناچيزى که به حساب در عالم نمىآيد، در ما تأثير نبايد بکند.
شما (شهيد محمد على رجايى) ديروز نخست وزير بوديد و پريروز وزير بوديد و قبل از او معلم بوديد و قبل از او هم يک شاگردى بوديد و بعد از اين هم معلوم نيست کى از اينجا برويد. ممکن است- خداى نخواسته- همين حالا که بيرون رفتيد و يا همين حالا يک بمبى اينجا باز منفجر بشود و فاتحه همه را بخواند وقتى مطلب اين است چرا بايد انسان قبل از رياست جمهور و بعدش فرق بکند؟ مگر رياست جمهور چه هست؟ کسى که دلش به نور توحيد روشن است مگر عالم چه هست؟ همه عالم چه هست؟ همه عالم در مقابل عظمت خداى تبارک و تعالى چيزى نيست. تمام اين عالم مادى در مقابل عالمهاى معنوى که هست قدر محسوسى ندارد. آن وقت ما براى يک کدخداى ده يا يک کدخداى شهر، يا کدخداى يک کشور خيال بکنيم که خير، ما الآن يک چيزى هستيم و ديگران به نظرمان کوچک بيايند و خودمان را بزرگ. اگر شما ملاحظه کرديد در نفس خودتان که غير از خدا از او کسى اطلاع ندارد و خودتان هم تا يک حدودى اطلاع داريد، اگر ديديد که اين مقامى که خداى تبارک و تعالى، مردم را دلشان را متوجه کرده است به شما و به شما رأى دادهاند، اين مقام شما را محکوم خودش مىکند و شما مرکوب او و او راکب شما هست، برويد خودتان را تصفيه کنيد و بدانيد اين را که با دست خودتان- خداى نخواسته- خودتان را در دنيا و آخرت تباه نکنيد ..
مسئوليت رئيس جمهور در مقابل آراى ملت.
خداى تبارک و تعالى حاضر است، همه اين عالم در محضر حق تعالى است و تمام خطرات قلبى ما و تمام لحظات عمر ما و تمام آنچه که در باطن ما مىگذرد در مغز ما مىگذرد در محضر حق تعالى است و ما بايد برگرديم به محضر حق تعالى و آنجا در آن محضر ديگر حساب پس بدهيم. هرچه آرا زيادتر باشد مسئوليت زيادتر است. اگر آراى شما پنج ميليون بود مسئوليتتان کمتر بود. حالا که سيزده ميليون بيشتر است، مسئوليت شما حجمش زيادتر است؛ براى اينکه شما جواب يکى يکى از اين افرادى که به شما رأى دادند و شما را به عنوان رئيس جمهور اسلام، رئيس جمهورى کشور اسلامى تعيين کردند هر يک از اينها فردا مىآيند شما را مىگيرند، جواب از شما مىخواهند. من شما را تعيين کردم رئيس جمهورى اسلامى باشيد و اسلام را در اين کشور تأييد کنيد و پياده کنيد و- خداى نخواسته- شما نکرديد، اقلًا سيزده ميليون و هزار و چند صد نفر مىآيند سراغ شما، ببينيد که مىتوانيد جواب اين را پيش خدا بدهيد؟ اين جمعيتى که آنجا در حساب جمع شدند و از شما بازخواست مىکنند، اگر مىتوانيد، جواب بدهيد و نمىتوانيد و ما هيچ نمىتوانيم. بايد بنابراين بگذاريد که ديروز شما و امروزتان با هم فرقى نداشته باشد، هر دو براى خدمت به اين مردم، اينهايى که زحمت کشيدند و جان دادند، مال دادند، رنج کشيدند و شما آقايان را به اين مقام رساندند. يک وقت نخست وزير بوديد حالا هم رئيس جمهوريد، جواب مىخواهند اينها ..
اگر شما پايتان را کج بگذاريد، همين سيزده ميليونى که به شما امروز رأى دادند فردا «مرده باد» مىگويند. انقلاب اينطور است، وضع انقلاب اينطور است؛ طورى است که مردم ديگر سربسته و در بسته تسليم کسى نمىشوند، مردم هر يکيشان نظر دارند. شما مىبينيد که وقتى که در تلويزيون نظرخواهى مىکنند از افراد، از زن، از مرد، از جوان، از پير، همه نظر مىدهند، اينطور نيست که بىتفاوت باشند. اگر هر يک ما تخطى کنيم از آن خواستى که ملت دارد و آن خواستش اسلام است و احکام اسلام، اگر هر يک از ما تخطى کنيم علاوه بر آنکه در محضر خداى تبارک و تعالى در آن روزى که همه وارد مىشوند و حساب است در کار، جوابى نداريم، همين مردم هم در همين جا به حساب مىرسند. اينها نمىگذارند که- آنجا حسابش على حده [است]- همين مردم در همين جا، شمايى که الآن به مقام رياست جمهور رسيديد اگر فردا- خداى نخواسته- تخطى کنيد از آن راهى که راه ملت است و راهى که اسلام پيش پاى همه ما گذاشته است، همين سيزده ميليون و زيادتر که به شما رأى دادند و اعتماد به شما کردند بر مىگردند. آنجا هم حسابش، بدتر است. اينجا وقتى برمىگشتند خوب، شما مىرويد منزلتان مىنشينيد، اما آنجا کار مشکل است، بايد شما حساب آنجا را بکنيد. چنانچه ما نفوسمان اين قدر به دنيا متوجه است و منکوس هستيم و استقامت نداريم، اگر ما اينطور باشيم و خودمان را دنبال اصلاحش نباشيم، اين اخلاد الى الارض و توجه به ارض و رو کردن به مرتبه پايين و پشت کردن به معانى و معنويات اثرش اين است که انسان در آن عالم، يک حيوان اينطور منکوس. همان طورى که اينجاکرده است نقشهاش آنجاست، تمام چيزهايى که در اينجا واقع مىشود يک صورتى در آنجا دارد. انسان مستقيم القامه اگر تمام يک توجهش به طبيعت شد، اين استقامت قامتش را در آن طرف از دست مىدهد، مثل يک حيواناتى که سرشان رو به زمين است و تمام عذابهايى که در آن عالم است از خود ماست ..
خداوند تبارک و تعالى مهيا نکرده يک چيزى را که ماوراى خود ما به ما بدهند، همه اينها آنى است که ما خودمان به دست خودمان تهيه مىکنيم و به آن مىرسيم، اعمال ماست رد به ما مىشود. شايد چندين آيه در قرآن کريم به اين معنا اشاره بفرمايد که اينها اعمال خودتان است، از خارج به شما هيچ چى نرسيده است ..
در روايات معراج هم هست که پيغمبر اکرم ديدند بعضى از ملائکهاى که در آنجا هستند دارند يک کارهايى را انجام مىدهند. درختهايى را مىکارند، چه مىکنند، گاهى هم مىايستند. اين را پرسيدند، جبرئيل عرض کرد- به حسب آنطور که نقل شده است- که اينها اعمالى است که مصالحش را خودشان دارند مىفرستند، اينها اينجا درست مىکنند، وقتى آنها مشغول کار خير هستند اينها هم مشغول هستند، مصالح مىرسد. (بحارالانوار، ج 8، ص 123، ح 19) وقتى آنها نه، در جهنم هم همين است و اگر جهنم و بهشت را هم- خداى نخواسته- ما قائل نباشيم، اين دنيا مجازات ما را مىدهد، همين جا ..
معذور نبودن مسئولان در خدمت به مردم.
بايد شما توجه کنيد که مسئوليت شما از باب اينکه آرائتان خيلى زياد است، مسئوليتتان خيلى زياد است. همچو نيست که آن آقايان ديگر نداشته باشند، آنها هم مسئوليت دارند، همه ما در مقابل اسلام مسئوليم. اين اسلامى که با خون اوليا و بزرگان به دست ما سپرده شده است و الآن ما مسئول او هستيم، اين اسلام را ما بايد به نسل آتيه برسانيم. يک روزى بود که ما بعضيمان عذر داشتيم يا همهمان که نمىگذارند که ما عمل کنيم به اسلام، در رژيم سابق، خوب، خيليها مىگفتند که از ما نمىآيد، اگر مىآمد، مىکرديم. امروز اينطور نيست، امروز دست همه باز است، مجلس دستش باز است و هيچ کس آقا بالا سر او نيست. دولت هم دستش باز است و مجلس هم تأييدش مىکند.
رئيس جمهور هم دستش باز است و ملت تأييدش کردهاند. هيچ عذرى براى ما نيست امروز. چنانچه يک خرابى در مملکت واقع بشود و دنبال اصلاحش نرويم، عذرى نداريم. همه ما، چه آنهايى که لشکرى هستند و اينجا هستند و نيستند و چه آنهايى که در کشور خدمت مىکنند و چه مردم ديگر، همه ما مسئول هستيم؛کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُکُّم مَسْئول.
وقتى همه ما مسئول هستيم و همه ما در مقابل خدا جواب بايد بدهيم، بايد فکر اين کشور باشيم، فکر اين اسلام که در کشور ما تشريف آوردهاند و قدمشان روى چشم، باشيم، نرويم سراغ اينکه حالا که من شدم رئيس جمهور بايد چه بشود و چه بشود و من هم بايد مقامم چه باشد، خير، اين از ضعف نفس انسان است، از تنگى چشم و قلب انسان است که خيال مىکند اين يک چيزى است. اين يک چيز اعتبارى است که امروز دادند فردا هم تمام است، مىگيرندش مىرود سراغ کارش. شما براى اين ملتى که در اين چند سال آن قدر در طول تاريخ زحمت ديده، در مرئى و منظر ما اين همه جديت کرده و جوان داده و مال داده و جان داده است تا اينکه آن رژيم را کنار گذاشته است و شما را روى کار آورده است، شما براى اين ملت بايد کار بکنيد.
اين مملکتى که به دست شما افتاده است، بايد ارتش براى اين کشور کار بکند، سپاه پاسداران، ژاندارمرى، همه قواى مسلح بايد براى اين مملکت خدمت بکنند، اين امانتى است دست شما. مسئله، مسئله اينجا نيست تنها، اينجا هم اگر- خداى نخواسته- ارتش يک سستى بکند و- خداى نخواسته- يک غلبهاى واقع بشود از غير- که نخواهد شد- آن هم در همين دنيا ننگش بر پيشانى همه است. و مسئله، مسئله اينجا نيست. مسئله جاى ديگرى است که ما از آن غافل هستيم.
تمام اعمال شما، تمام جديتهاى شما ثبت است و همه عالم اين چيزها را ثبت مىکند در خودش و ما بايد جواب بدهيم؛ ارتشى بايد جواب بدهد- اگر خداى نخواسته- کوتاهى بکند، و آنهايى هم که متکفل امور کشور هستند، آنها هم بايد جواب بدهند. شما بايد براى اين پا برهنهها و مستضعفين که در طول تاريخ به استضعاف کشيده شده بودند و اينها را حساب نمىآوردند و فقط آن طبقه بالا را راضى نگاه داشتند و به اصطلاح کدخدا را مىديدند و ده را مىچاپيدند، شما بايد توجهتان به اين تودههاى مستضعفى که با زحمت خودشان و رنج خودشان الآن در جبههها مشغول فداکارى هستند که خداوند تأييدشان کند و در پشت جبهه هم مشغول فداکارى هستند و مستضعفاند، آن بالاها اينها را ضعيف مىشمارند و مىشمردند و اينها به حساب نمىآمدند و در رژيم سابق براى اينها کارى نشده بود، براى اينها کار کنيد ..
قانع نشويد به اينکه بعضى جاها کار شده است، مىدانم شده است، خيلى هم شده است، اما نبايد قانع شد، بايد همه دست به دست هم بدهيد که ان شاء اللَّه، براى اينها يک زندگى مرفهى، يک وضع صحيحى پيش بيايد، درست بشود. اينها حق دارند به ما و به شما، خيلى حق دارند. سيزده ميليون رأى به شما دادهاند، اينها حق دارند به شما، باقى هم حق دارند به شما و همينطور وقتى دولتى پيش مىآيد، آن هم دولتى است که مردم به آن حق دارند. اگر نبودند اين مردم، شما هم شايد حالا در حبس بوديد و آن زجرها را مىکشيديد و ديگران هم که متعهد بودند، آنها هم در حبس بودند يا در جاهاى ديگر.
اين ملت حق دارد، دست شما را گرفته آورده اين بالا نشانده، شما بايد خدمت کنيد به اين مردم؛ شما، ما، همه بايد خدمتگزار اينها باشيم. و شرافت همه ما به اين است که خدمت به خلق خدا بکنيم. اينها بندگان خدا هستند، خداى تبارک و تعالى، علاقه دارد به اين بندگان و ما مسئوليم، بايد خدمت بکنيم و من اميدوارم که شما به حسب آن روحيهاى که داريد، آقاى رجايى به حسب آن روحيهاى که دارند، اين مقام ايشان را بازى ندهد شما سوار مقام بشو، مقام سوار شما نشود، اين دو تا مثل راکب و مرکوبند ..
اگر انسان روحيهاش طورى باشد که سوار بشود بر هر مقامى که براى او پيش مىآيد و مهار کند او را، اين به سعادت نزديک مىشود و اگر روحيه ضعيف باشد و وقتى که به يک مقامى رسيد او سوار آدم بشود، او هر جا دلش بخواهد انسان را مىبرد تا به هلاکت مىرساند. من از خداى تبارک و تعالى استدعا مىکنم که شما را موفق کند به اينکه خدمت بکنيد به اين خلق و همه کسانى که دست اندرکار هستند، در هر جا، در مجلس هستند، در قوه قضائيه هستند، دولت هست، هرکس هست و همينطور قواى مسلح، اينها همه ان شاء اللَّه، موفق بشوند. و مايى که امروز در هجوم همه جانبه داخل و خارج هستيم و بحمداللَّه داخلش ديگر داخل آدم نيست، بله ما بايد دست به هم بدهيم و اين مملکت را نجات بدهيم. و اين اشخاصى که حالا هم باز يک فسادهاى دزدکى مىکنند، مثل دزدها که مىروند و يک چيزى برمىدارند و فرار مىکنند، اينجورى نباشد ..
ان شاء اللَّه، اميدوارم موفق بشويد خدمت بکنيم به اين جامعه. و من واقعاً متأسفم از اينکه اين مسائل پيش آمد و من در مدتهاى طولانى زحمت کشيدم که اين کارها پيش نيايد و نشود اينطور، لکن شد و «الْخَيرُ فى ما وَقَعَ» (خير و نيکى در آن چيزى است که پيش مىآید.). خداوند ان شاء اللَّه، همه شما را حفظ کند، مؤيد کند، موفق باشيد همه ..
نصيحت به کارشکنان و خلافکاران.
و من سفارش مىکنم به همه اشخاصى که در کنار رفتند و دارند کارهاى خلاف مىکنند، ما علاقه داريم که شما بياييد خدمت کنيد به مملکت خودتان. ما ميل داريم که همه خدمتگزار به اين کشور باشند، کشورى که از اطراف به آن هجوم آوردهاند و دهانهاى ابرقدرتها باز است براى بلعيدن او. شمايى که مىگوييد ما علاقه داريم به اين مملکت و علاقه داريم به اين کشور، خوب دست به دست هم بدهيد، با هم بسازيد اين کشور را. چرا با هم جنگ و دعوا مىکنيد؟ خوب، کشتن يک دسته مردمى که دارند خدمت مىکنند به اين مملکت، خدمت مىکنند به اين کشور، اين طريقى است که خدمت به خلق است؟ اين آقاى محترم که حالا با زحمت تشريف آوردند و من خيلى خوشحال شدم از اينکه آقاى خامنهاى- سلمه اللَّه- آمدند و حاضرند، ايشان آخر چه کرده بود؟ خوب بگوييد آخر، يک کارى، يک کار خلافى، چه کرده بود ايشان که مىخواستيد ايشان را بکُشيد و موفق نشديد بحمداللَّه. ديگرانى که شما کشتيد و از بين برديد، اينها چه کرده بودند، جز يک هو و جنجالى شما مىکرديد که چه و چه و چه، انحصار طلب، و انحصار طلب. و مسئله اين طورها نبوده، ما هم ريشه هايش را مىدانيم، لکن از خداى تبارک و تعالى مىخواهيم که همه را خدا هدايت کند و همه برگردند به دامن اسلام و همه خدمتگزار باشند. و من ميل ندارم اينهايى که از ايران رفتند، بيشتر از اين خودشان را مفتضح کنند. آنها هم نروند با آن انگلهايى که رفتند و فرار کردند بروند با هم بنشينند و صحبت کنند، آنها هم بفهمند که وظيفه اين است که به اين کشور خدمت بکنند، وظيفه اين است که اين مملکت را حفظ بکنند ..
شايد بعد از ده- بيست سال ديگر شما برگشتيد به ايران، يک راهى داشته باشيد، همچو جدا نشويد از ملت و برويد سراغ کارتان، حالا برويد با بختيار و نمىدانم چه. گرچه بختيار گفته من نمىپذيرم، اما لازم نيست شما برويد ..
شما همهتان خدمتگزار باشيد و برگرديد به اين مملکت، مملکت شما را قبول مىکند.
من از خداى تبارک و تعالى خواهانم که همه ما را به راه راست و به صراط مستقيم هدايت بفرمايد، و اين جمهورى اسلامى را به ثمر برساند و ما را خدمتگزار اين کشور قرار بدهد ..
و همهمان نسبت به هم محبت داشته باشيم و در محيط دوستى، خدمت به اين مملکت بکنيم. دشمنى براى چه؟ چرا دشمن باشيم با هم؟ با هم دوست باشيم در ساختن کشور ..
- والسلام عليکم و رحمة اللَّه و برکاته.
* صحیفه امام؛ جلد 15 ؛ صفحه 69 تا 79
انتخاب